|
خنده بر پاره گریبانی مان می کردند خنده بر بی سرو سامانی مان میکردند پشت دروازۀ ساعات معطل بودیم خوب آمادۀ مهمانی مان میکردند
اشعار ورود کاروان حسینی به دروازۀ ساعات شام در اول ماه صفر: شعر کامل در ادامه مطلب
خنده بر پاره گریبانی مان می کردند خنده بر بی سر و سامانی مان می کردند پشت دروازه ی ساعات معطل بودیم خوب آماده ی مهمانی مان می کردند از سر کوچه ی بی عاطفه تا ویرانه سنگ را راهی پیشانی مان می کردند هر چه ما آیه و قرآن و دعا می خواندیم بیشتر شک به مسلمانی مان می کردند شرم دارم که بگویم به چه شکلی ما را وارد بزم طرب خوانی مان می کردند بدترین خاطره آن بود که در آن مدت مردم روم نگهبانی مان می کردند هیچ جا امن تر از نیزه ی عباس نبود تا نظر بر دل حیرانی مان می کردند
تعداد بازديد : 1025
نوشته شده در تاريخ جمعه 30 آبان 1393 توسط rahil نویسنده rahil در جمعه 30 آبان 1393 | نظرات(0)
طراحی و کدنویسی قالب : علیرضاحقیقت - ثامن تم Web Template By : Samentheme.ir |
منوی اصلی
موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
مطالب پر بازدید
طراح قالب
|
نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید
کد ۶ رقمی ارسالشده به ایمیل و رمز عبور جدید را وارد کنید.
در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید
دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید
ورود کاربران
خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید